تبلیغات
ناگفته های تاریخ ایران - مطالب مرداد 1392

ناگفته های تاریخ ایران

تاریخ معلم انسانهاست

ماجرای آریوبرزن ، سردار شجاع ایرانی

پس از شکست سخت داریوش سوم هخامنشی از سپاه اسکندر مقدونی ، پسر فیلیپ مقدونی و فتح بابل توسط مقدونی ها ، سپاهیان مقدونی اسکندر که رویای رسیدن به آخر جهان را در سر می پروراندند راهی پایتخت مجلل هخامنشی ، پارسه ( تخت جمشید ) گشتند . آنان در بین راه به تنگه ای در حوالی استانی که امروز آن را کهگیلویه و بویر احمد می شناسند رسیدند و در اینجا بود که آریوبرزن با ریختن تخته سنگ ها بر سر آنان ، سد راه ایشان شدند . اسکندر راهی که بالای تپه و به طرف محل استقرار یاران آریوبرزن را نمی دانست به همین دلیل به سراغ اسیران رفت ، شاید که یکی از آنان راه بالی تپه را نشانشان بدهد . اسکندر در جریان جست و جو به چوپانی اسیر برخورد که وی حاضر شد در ازای مبلغی راه بالای تپه را نشان مقدونی ها بدهد سپس اسکندر سپاه خود را دو دسته کرد ، یک دسته به سراغ آریوبرزن و یارانش در بالای  تپه می رفتند . و عده دیگر که اسکندر نیز جزو آنان بود به سمت پارسه حرکت می کردند . البته مقدونی ها بایست شب را در پایین تنگه مانده و سپیده دم نقشه شان را به اجرا می گذاشتند . صبح شد و چوپان راه  را به مقدونی ها نشان داد ، مقدونی ها به آروبرزن و یارانش برخوردند و نبرد سختی صورت گرفت ، اما به هر سختی که بود اسکندر و معدودی سوار و پیاده او را تا پارسه همراهی کردند اما دیگر دیر شده بود چرا که پارسه هخامنشی در حال سوختن بود ، آریوبرزن و یارانش به سمت مقدونی ها به حرکت در آمدند و تیر بارن شدند و همگی در راه وطن تا آخرین قطره خون جنگیدند ولی در نهایت همگی توسط مقدونی ها کشته شدند . البته روایت دیگری نیز وجود دارد که می گوید اسکندر علاوه بر عده ای که به بالای تپه فرستاد عده ای را نیز در پایین گذاشت و هنگامی  که آریو برزن به قصد حرکت به طرف پارسه به پایین تپه آمد با این دسته از مقدونی ها مواجه شد و نبرد سختی صورت گرفت چنانکه آریوبرزن و تمام یارانش کشته شدند . 



دنبالک ها:مستند آریوبرزن،

[ یکشنبه 27 مرداد 1392 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


نکاتی جالب در مورد تاریخ باستانی ایران زمین
 کمبوجیه پسر کوروش بود که در نبرد های بسیاری شرکت کرد ولی در نهایت خود کشی کرد . 
 سربازان ایرانی در نبرد پلوزیوم در برابر مصریان ، از گربه به عنوان سپر استفاده کردند و چون در مصر گربه حیوانی مقدس بود ، مصریان جرئت تیر اندازی به ایرانیان را نداشته و بدون جنگ تسلیم  شدند . 
در ایران باستان رسم بود که حکومتهای ضعیف تر اراضی خود را تسلیم و در اختیار امپراتوری ایران قرار دهند . 
سپاهیان خشایارشا پس از برتری بر لئونیداس و سیصد تن از یاران اسپارتی وی در تنگه تروموپیل ،  راهی آتن شدند و با تیر آتشین این شهر را به نشانه انتقام  به آتش کشیدند و معبد آتنه را نابود ساختند . 
تمامی بنای پایتخت دوم هخامنشی ، پارسه ( معروف به تخت جمشید ) بر روی سکویی به ارتفاع 20 متر و و ابعاد 450 در 300 متر با روی هم قرار دادن سنگهای بزرگ ساخته شده بود . 
پایه ها و ستون های فراوان این بنای پر عظمت ( پارسه ) با عاج و طلا تزئین شده بود . 
کعبه زرتشت بنای مکعب شکلی است جلو مقبره داریوش  ( واقع در نقش رستم ) که باستانشناسان هنوز هم در مورد کاربرد آن که آتشکده بوده یا استفاده دیگر هم داشته مطمئن نیستند .  
کشاورزان ایرانی از طریق تونلهایی آب را از سرچشمه آن به مزارع خود می آوردند . این تونلها برای جلوگیری از تبخیر آب در زیر زمین حفر می شدند . به این تولها در عربی قنات و در فارسی کاریز می گویند . 
داریوش کبیر اولین پادشاه ایرانی بود که دستور ضرب سکه های طلا موسوم به داریک را صادر نمود .  او همچنین سکه های مسی را نیز مرسوم ساخت . 



[ سه شنبه 22 مرداد 1392 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


چرا ذوالقرنین همان کوروش کبیر است ؟
حتما تا به حال شنیده اید که افراد عامه مردم  هنگامی که صحبت از کوروش کبیر می شود  می گویند که نامش هم در قرآن آمده و به نام ذوالقرنین معرفی 
می شود ولی احتمالا بسیاری از افرا دلیل آنرا نمی دانند . حال در این مطلب می خواهم چرا و چگونه آن را برایتان بازگو کنم .عالم هندی ابولکلام آزاد برای نخستین بار این نظریه را مطرح می کند که شخصی در آیات 83 تا 98 سوره کهف باعنوان ذوالقرنین معرفی می شود همان کوروش کبیر هخامنشی است . اما داستان ذوالقرنین از این قرار است که وی در نخستین سفر خود به غرب ابتدا خورشید را می بیند که در چشمه ای غروب می کند . سپس از اسبابی که چند بار تکرار می شود استفاده می کند تا به خاستگاه خورشید یا شرق برسد و در آنجا قومی را مشاهده می کند که خداوند جز آفتاب پوششی بر آنها قرار نداده بود .و باز اسباب مهم خویش استفاده می کند و به سفری دیگر به میان دو کوه می رود و قومی را می بیند که هیچ چیز را نمی فهمند و با اینکه ثروتمند بودند اما از نظر عقلی پیشرفت چندانی نکرده بودند . در ادامه می خوانیم که آنها از دو گروه به نام های یاجوج و ماجوج ناراضی هستند ، چرا که به میان این دو کوه می رفته و فساد ایجاد کرده و در جنگ بودند . آنها از کوروش می خواهند که با هزینه آنها سدی مستحکم برای جلوگیری از تقابل این دو گروه ایجاد کند و ذوالقرنین فقط طرح و نقشه را فراهم آورد . ذوالقرنین در جواب آنها می گوید که خداوند قدرتمند تر است و  هزینه و قدرتی که در اختیار من گذازده از شما بهتر است . سپس ذوالقرنین دستور داد تا قطعات آهن بیاورند و همچنین دستور داد تا هیزم و خاشاک برای آتش بیاورند و در آهن بدمند و آنها را به هم متصل سازند (همان کاری که امروزی آنرا جوشکاری می نامند ). سپس دستور داد تا به این سد آهنی مس ذوب شده  بیافزایند (برخی می گویند که این کار برای افزایش استحکام  آهن بوده ) و در آخر ذوالقرنین خطاب به آن می گوید که این سد تا زمانی که پروردگارم نخواهد فرو نمی ریزد و داستان مرموز ذوالقرنین اینجا به پایان می رسد . در ابتدا به سفر غرب می پردازیم : چیزی که در این سفر قابل توجه می باشد چشمه گل آلودی است که خورشید در آن فرو می رود . در تاریخ می خوانیم که کوروش برای جنگ با کروزوس پادشاه لیدی ( ترکیه امروزی ) برای نخستین فتح سفر می کند و رد پایان نیز سارد را به تصرف در می آورد . اما منظور از خورشیدی که در چشمه گل آلود فرو می رود این است که این صحنه احتمالا در سواحل دریای دریای اژه رخ داده چرا که هنگامی که نقشه را جلوی خود می گذاریم می بینیم که به سبب وجود خلیجک های متعدد به ویژه در نزدیکی ازمیر دریا حالت چشمه به خود می گیرد و این صحنه خطای دید چشم  بوده چرا که در هنگامی که خورشید غروب می کند افرادی که در ساحل ایستاده اند فکر می کنند که خورشید به درون دریا فرو می رود و این احتمالا صحنه ای بوده که کوروش در هنگام سفر به غرب با آن مواجه گشته است پس سفر غرب کوروش با سفر ذوالفرنین تطابق دارد . اما سفر به خاستگاه خورشید یا شرق ، در این بخش از داستان بحث بر انگیز ذوالقرنین          می خوانیم که وی با قومی مواجه می شود که جز آفتاب خداوند بر آنها پوششی قرار نداده است . منظور احتمالا سفری بوده که برای رفع شورش قومی بیابانگرد در شرق شاهنشاهی ایران رخ داده و منظور از قومی که خداوند هیچ پوششی بر آنها قرار نداده احتمالا اشاره به بیابانگرد و صحرا نشین بودن آن قوم بوده که کوروش برای دفع شورش آنها به شرق سفر کرده بوده است ، پس سفر به خاستگاه خورشید از سوی ذوالقرنین با سفر به نواحی شرقی حکومت کوروش تطابق دارد . اما بحث بر انگیز ترین سفر این داستان مربوط به مکانی است که موقعیت آن مشخص نمی باشد و فقط به این اشاره شده که میان دو کوه است . و البته این سوال پیش می آید که تنگه کجاست و مطلبی که کار را سخت می کند وجود سدی آهنی و باستانی در آن است . در  رابطه با این سد مکانهایی گفته می شود اما این مکانها در بعضی از موارد با سد مخصوص آهنین داستان ما تطابقی ندارد . اما تنگه ای در نواحی کوهستانی قفقاز وجود دارد به نام تنگه داریال که در این تنگه سدی آهنین و باستانی قرار دارد و تقریبا با تمام ویژگی های سد داستان ذوالقرنین تطابق دارد ، سدی آهنین ، باستانی و میان دو کوه . با مطالع کتب ارمنی در می یابیم  که از این سد با عنوان سد کوروش نام برده و باعث و بانی آن کوروش کبیر بوده و همچنین در آن نواحی نهری با نام سائرس وجود دارد که کلمه ای یونانی است و ترجمه آن به فارسی معادل با کوروش می باشد که شاید نشان از این دارد که این سد به طور قطع توسط کوروش ساخته شده است . اما در خصوص یاجوج و ماجوج باید گفت این قوم  که نام آن در تورات هم ذکر شده و واژگانی اصالتا یونانی که وارد عبری و عربی شده ، می باشند و قومی بودند وحشی و به سرعت زاد و ولد می کردند و هنگامی که جمعیت شان  زیاد می شد برای غارت به کشورهای دیگر سرازیر می شدند . از جمله موج های این گروه می توان به هون ها به سرپرستی آتیلا یا مغول ها که آخرین نسل از آنها بودند ، به سرپرستی چنگیز خان یا تموچین اشاره کرد . گویا در زمان کوروش هم این قوم  به تهاج و غارت دست زده بود و کوروش انها را مهار کرد . اما آخرین سوال و یا اولین سوال این است که کوروش چرا با نام ذوالقرنین معرفی شده ؟ در تورات یهودیان کوروش بسیار ستوده شده و از او به عنوان عقاب مشرق نام برده می شود . در 
مجسمه ای که در قرن نونزدهم از کوروش پیدا شد در دو طرف کروش بالهای عقاب مشاهده می شود و  چیز دیگری که قابل توجه است وجو یک تاج بر سر کوروش است که دارای دو شاخ می باشد . از طرفی تعبیر " قرنی الشمس " نیز در عربی وجود دارد که به معنای دو شاخ آفتاب می باشد . از این رو از ترکیب کلمات ذو و قرنین در فارسی به این کلمه دست می یابیم : صاحب دو شاخ اما بعد از کشف مجسمه کوروش مشخص می شود که ارتباط این دو شاخ با کوروش که یک پادشاه هخامنشی بوده چیست .  تاج کوروش دارای  دو شاخ قوچ بوده و از این تطابق ها تنها نتیجه ای که می توان گرفت این است که ذوالقرنین همان کوروش بوده است 

          


[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


درگذشت کوروش کبیر و به حکومت رسیدن داریوش بزرگ
مرگ کوروش کبیر هم مانند تولدش مرموز بوده و افراد مختلف روایات مختلفی درباره آن نقل می کنند . در مطالب پیشین به تولد کوروش کبیر و افسانه ها و روایات ضد و نقیض اشاره شد . در این متن روایات مبنی بر فوت کوروش تمرکز می کنیم . ابتدا به روایت هرودوت از وفات این سردار هخامنشی می پردازیم  ، وی اعتقاد دارد که کوروش در نبرد با ماساگات ها یا ماساژت ها  (همسایگان شمال شرقی ایران ) شکست خورده و کشته شد . اما هموطن دیگر هرودوت ، کتزیاس اعتقاد دارد کوروش در جنگ با سک ها زخم برداشته و جان به جان آفرین تسلیم می کند . اما گزنفون ، دیگر مورخ مطرح یونانی با نظریه ای کاملا متفاوت از افراد قید شده می گوید قومی به نام  در بیک ها با فیل های جنگی ، سواره نظام ایران را محاصره کردند و کوروش در این نبرد از اسب به زمین افتاده و یک هندی که از متحدان دربیک ها بود او را زوبینی زخمی و وی پس از چند روز جراحت در می گذرد . اما آنچیزی که قطعی می باشد محل دفن کوروش است که در پاسارگاد ، اولین پایتخت هخامنشیان ، می باشد . پس از مرگ کوروش پسر بزرگترش کمبوجیه به تخت سلطنت می نشیند . کمبوجیه در هنگام سلطنت به مصر لشکر کشی کرد و قبل از لشکر کشی بدلیل ترس به واسطه ی از دست دادن پادشاهی بوسیله برادرش بردیا او را مخفیانه به قتل رساند و سپس به مصر عزیمت کرد . در هنگام غبت کمبوجیه ، یک مغ زرتشتی به نام گئومات به وسیله برادرش که در قصر نگهبان بود از مرگ پنهانی بردیا برادر کوچکتر کمبوجیه مطلع می شود و به دلیل شباهت عجیبی که به بردیا داشت شورش کرده و خود را بردیا معرفی نمود و بر تخت سلطنت نشست . در این میان کمبوجیه هم به طوری که ان هم درای روایات مختلفی است فوت کرده یا کشته می شود . البته شباهت گئومات با بردیا در زمان کوروش هم مشاهده شده بود و به همین دلیل لاله گوش گئومات بریده شده بود تا اشتباهی رخ ندهد . با استفاده از همین نشانه داریوش و دیگر نجبای پارسی از ماجرای بردیای دروغین مطلع و پس از کشتن گئومات مغ سلطنت را به خاندان هخامنشی باز می گردانند . پس از این ماجرا نجبای پارسی برای مشخص کردن پادشاه به گفته هرودوت قرار گذاشتند در یک مکان با اسب هایشان جمع شده و اسب هرکه در سپیده دم  زودتر شیهه کشید او پاشاه ایران است . در این میان داریوش هخامنشی پسر ویشتاسپ شب قبل مادیانی را برای اسبش در آن مکان فراهم می سازد و  در سپیده دم روز بعد اسب وی زود تر از همه شیهه کشیده و داریوش پادشاه ایران می شود . البته بعضی مورخین با توجه به نسب داریوش در کتیبه بیستون که داریوش را به هخامنش جد کوروش می رساند می گویند احتمالا احتیاجی به شیهه اسب و ماجراهای دیگر برای به سلطنت رسیدن داریوش نبوده و  وی با شور و مشورت تمام ایالات و بزرگان پارسی به پادشاهی منصوب شده است . 



[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


درباره بیستون
بیستون محلی است در شش فرسنگی کرمانشاه امروزی و در سر راهی که به همدان یا اکباتان می رود . داریوش بزرگ در انتخاب این مکان برای جاودانه کردن کارهایش ،نظری صائب داشته است . بر روی تخته سنگی بزرگ و وسیع ، حجاریهایی کرده و کتیبه های مفصلی نوشته اند که به کتیبه های بیستون معروف است این حجاریها درباره واقعه ی بردیای دروغین یا گئومات و نه نفری است که در ابتدای سلطنت داریوش شورش کرده و یاغی شدند . شرح حجاریهای مذکور چنین است: داریوش ایستاده است و بر بالای سر او فرهور پرواز می کن . داریوش به تقدیس اهورامزدا ، دست راست خود را بالا  آورده است و پای چپ را یر سینه گئومات مغ (بردیای دروغین ) گذاشته است .  پشت سر داریوش دو نفر از رجال درجه اول درباری ایستاده اند . مقابل درایوش اشکال نه نفری که شوریده بودن حجاری شده است که دستان و گردن های همگی بسته است . در نوشته کتیبه ها چیزی که قابل توجه است ، تکرار وقایع می باشد و شاید برای توجه بیشتر چند بار تکرار شده اند . در بیستون دو کتیبه  وجود دارد که به کتیبه بزرگ و کوچک معروف هستند . 




[ پنجشنبه 10 مرداد 1392 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


درباره هوخشتره ، پادشاه قدرتمند مادی
هوخشتره سومین پادشاه مادی پس از دیاآکو موسس ماد و فرورتیش پسر وی  که فرورتیش قصد کرد به آشور باج ندهد ولی سپاه چریکی وی مقابل لشکر آماده آشوری تاب نیاورده و فرورتیش نیز کشته شد . 
این شاه از شکست فرورتیش عبرت گرفت و فهمید که با سپاه چریکی نمی توان در برابر لشکر ورزیده آشور مقاومت نمود . به همین سبب به تهیه لشکری دائمی اعم از پیاده و سواره پرداخت . پیاده نظام وی به تیر و کمان و شمشیر مسلح بوده و سواره نظام مادی بر سواره های آشوری برتری داشت ، چه از نظر هنر مندی و چه از نظر چالاکی . همچنین سواره نظام مادی در حین حرکت توانایی پرتاب تیر و جنگ کردن را دارا بوده و اسبهایشان نیز از جهت طاقت و بردباری و سرعت معروف دوران خود بودند . پس از تدارک چنین قشونی هوخشتره به جنگ آشوری ها رفته و با وجود مقاومت شدید ، آنها را شکست داده و پس از مدتی نینوا پایتخت آشوری را محاصره نمود . ولی به علت تاخت و تاز سکاها ( ساکنان روسیه امروزی ) از ناحیه قفقاز که به قسمت های شمالی ماد آمده بودند مجبور شد که محاصره نینوا را متوقف نموده و برای حفظ کشور به ماد برگردد . وی در جنگی که در شمال دریاچه ی ارومیه امروزی رخ داده از سک ها شکست خورد و مجبور به پذیرش پیشنهاد آنان شد . پس از آن سکاها ممالک مجاور ماد را مورد تاخ و تاز قرار داده و به مدت بیست و هشت سال در ماد بودند ، تا اینکه هوخشتره در یک میهمانی و در اقدامی هوشمندانه پادشاه و فرماندهان آنان را مست کرده و آنان را کشت و توانست همه آنها (سکاها ) را از ایران بیرون براند . 
ماد ها پس از این پیروزی ها بر قسمت های زیادی از آسیای صغیر تسلط پیدا کردند . در این ایام حاکم بابل که نبویولاس نام داشت در بال ادعای پادشاهی نمود و با مادها متحد شده و نینوا را محاصره کردند . حاکم آشور که سارکس نام داشت چو مقاومت را بی فایده دید آتشی برافروخته و خود و تمام خانواده اش را در آن سوزاند و شهر نینوا که در گذشته از بزرگترین شهر ها به حساب می آمد در آتش سوخت و چنان زیر و زبر شده که چیزی از آن باقی نماند . پس از پیروزی متحدین ممالک آشور تقسیم شد . در این تقسیمات کشور های آسیای صغیر به مادها و شام و فلسطین به بابل رسید . اتحاد بین بابل و و ماد قطع نگردیده و بعد از سقوط نینوا پادشاه ماد با دادن دختر خود به بخت النصر ، ولیعهد وقت بابل اتحاد این دو دولت را مستحکم تر گردانید . دولت جبار و غارتگر آشور پس از مدتی کوتاه (چهل سال ) با آن همه قدرتی که آشور بانی پال داشت همانند عیلام از صفحه روزگار محو گشته و در پی انقراض آن همه ملل شاد و مسرور گشتند . هوخشتره که مردی کاردان ، نیرومند و دارای شایسگی های فروان بود در سال 584 قبل از میلاد در گذشت و برای سلطنت ماد سپاه و قشونی قدرتمند و منسجم بر جای گذاشت .  




[ سه شنبه 8 مرداد 1392 ] [ 05:51 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


پایتخت های هخامنشی
شاهان هخامنشی در دوران 220 سال سلطنت خود بر ایران ، پنج شهر را به عنوان پایتخت و مرکز قدرت و فرمانروایی شان انتخاب کردند . در ابتدا پاسارگاد به عنوان پایتخت توسط کوروش کبیر مورد استفاده قرار گرفت . ولی بعد ها به شهری برای برگزاری مراسم مذهبی و تاجگذاری پادشاهان هخامنشی مبدل شد . بعد از آن پرسپولیس یا پارسه ( تخت جمشید ) به عنوان پایتخت بهاری ، شهر شوش به عنوان پایتخت زمستانی و اکباتان یا هگمتانه ( همدان امروزی ) به عنوان پایتخت تابستانی مورد بهره برداری و استفاده پادشاهان هخامنشی قرار گرفت . 
در اواخر سلطنت پازسیان هخامنشی بر ایران این خاندان از بابل نیز به عنوان پایتخت اسفاده می کردند و شاهان بیشتر در این شهر اقامت داشتند . شهر بابل واقع در بین النهرین دارای آب و هوای متعادل و شهری بزرگ و آباد بود و چون شاهان هخامنشی در سالهای پایانی این سلسله بیشتر به خوشگذارانی خو کرده بودند ، شهر بابل را بیش از مدائن دیگر ترجیح می دانند و در آنجا مسکن می گزیدند . 


[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


مطالبی جالب درباره اخلاق و خصال پارسیان در دوره هخامنشی
هرودوت پدر تاریخ مطالبی را در مورد ایرانیان نگاشته که به شرح زیر است : 
پارسیها روز تولدشان را بیشتر از هر روز دیگر در سال ، محترم می دارند و در این روز غذای بیشتری از سایر روز ها می پزند . خوراکهای اصلی در میان پارسی ها کم است ولی خوراکهای فرعی زیاد و هر یک را پس از دیگری می آورند . 
آب دهان انداختن و قضاء حاجت در حضور دیگران ، ممنوع است . 
پارسیان همسایگان خود را بیشتر از همه محترم می دارند و درجه احترام در نزد آنان بستگی به مسافت است و کمترین احترام برای مردمی است که از آنان دور هستند . 
پارسیها عادات خارجی را زود تر از سایر ملل می پذیرند ، برای مثال لباس مادی می پوشند ، چرا که آن را زیباتر از لباس بومی می دانند . در وقت جنگ نیز زره و جوشن مصری به تن دارند و ...
هر کدام از آن ها چند زن عقدی دارند ولی عده زنان غیر عقدی بیشتر است . 
بهترین صفات را پس از رشادت ودلیری ، این می دانند که پسران زیاد به دنیا آورند و شاه هر ساله به کسانی که بیشترین اولاد پسر را دارا باشد ، هدایایی اهدا میکند . 
به فرزندان از پنج تا بیست سالگی سه چیز را می آموزند ، تیر اندازی ، سوارکاری و راستگویی و صداقت . 
زود تر از سن پنج سالگی اولاد را پیش پدر نمی آورند بلکه در زنان بزرگ می شوند ، چرا که اگر بچه مرد ، پدرانشان غصه نخورند . 
از عادات پسندیده شان این است که که اگر کسی مرتکب جنایت شده باشد در وهله اول حکم اعدام نمی دهند و فقط هنگامی خشمگین می شوند که که معلوم شود مقصر چند بار مرتکب جنایت شده و خدماتی که در زندگی انجام داده کمتر از ضررش است . 
چیزی که برای پارسیان انجامش ممنوع و گفتنش هم جایز نیست ،دروغگویی است که آنرا ننگین ترین عیب می دانند و پس از آن مقروض بودن را بدترین نقص میدانند و به این علت گویند که مقروض مجبور است دروغ بگوید . 
اگر آشنایانی که از حیث مقام مساوی اند ، به یکدیگر برسند ، یکدیگر را می بوسند و هر گاه مقام مساوی نباشد ، طرف بزرگتر و طرف مقابل فقط صورت خود را جلو می آورند . در مورد افراد پست فقط بدن خود را خم می کنند . 
گزنفون می گوید : ایرانیان کودکان خود را در دادگاه ها حاضر می کنند تا قوانین و دادرسی را دیده و با اصول داوری و اجرای عدالت آشنا شوند . 
خواص مفید و مضر گیاهان به جوانان آموخته شده تا جوانان از آنچه مفید است بهره و از آنچه مضر است پرهیز و دوری نمایند . 
به کسانی که در راه حفظ و نگهداری کشور خدماتی انجام داده باشند ، پاداش های بزرگ داده می شود . 
ایرانیان از پر خوری و شکم پرستی دوری کرده و در هنگام راه رفتن غذا نمی خورند . در آب روان دست و صورت نمی شویند و آب را با ناپاکی ها نمی آلایند 



[ یکشنبه 6 مرداد 1392 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


دو نبرد معروف کوروش کبیر
کوروش کبیر پادشاه هخامنشی و بنیانگذاز سلسله ی پادشاهی هخامنشیان  در ایران دارای نبرد هایی جالب و منحصر به فرد است که قصد دارم در این متن به آن اشاره کنم ، شاید اقدامات این سردار هخامنشی برای کشور گشایی و فتح ها به نوعی او را از دیگران سلاطین دوران خویش متمایز می سازد و چهره وی را به عنوان یک پادشاه مردم دوست و صلح طلب نمایان تر می سازد . از نبرد های معروف وی نبرد با سپاه لیدیه است . اما آغاز گر جنگ ، کروزوس ، پادشاه لیدیه بود و وی که از به قدرت رسیدن پارسیان و کوروش و همچنین اتحاد اقوام آریایی از جمله ماد و پارس هراس داشت با بابل ، مصر و اسپارت متحد گشته به ایران حمله برده و نبرد سختی در کاپادوکیه رخ داد . این جنگ بی حاصل پایان یافت و از آنجا که زمستان شده بود و کروزوس فکر   می کرد ایرانیان جرئت حمله ندارند سپاه خود را مرخص نمود . کوروش با نبونید پادشاه بابلی مذاکره کرده و نهایتا به سارد پایتخت لیدیه حمله برد . در این جنگ کوروش شتر ها را وراد کارزار جنگ نمود و با ترساندن اسب های سواره نظام قدرتمند لیدی وارد سارد شده و سرانجام لیدی به راحتی توسط هنرور رهبری و جنگ آن زمان فتح شد . کوروش ، کروزوس را  نیز  عفو نموده و وی را مشاور ارشد خویش قرار داد .
از دیگر افتخارات کوروش کبیر هخامنشی تسخیر بابل بود شهری که می توان گفت نفوذ به آن با آن استحکامات ، تقریبا امری محال در زمان خود بود . با وجود سختی ، سپاه ایران توانست از دجله عبور کرده و به براندازی نبونید ،پادشاه بابلی بپردازد . از آنجا که حمله مستقیم به بابل محال بود ، کوروش کبیر به پیشنهاد گئوبره سردارش ، به تاکتیکی بدیع در آن زمان دست زد . سپاه ایرانی با بازگرداندن آب رود فرات به سوی بابل و باز شدن مجاری آب  ، به داخل این شهر وارد گشته و این شهر را به زیر پای ایرانیان در آورد . کوروش همچنین یهودیانی را که از زمان بخت النصر در اسارت بابلی ها بودند ، آزاد نمود و  نبونید را نیز عفو کرد . به راستی که کوروش از بزرگ ترین پادشاهان و از شریف ترین انسانهای زمان خود بود . 




[ شنبه 5 مرداد 1392 ] [ 05:11 ب.ظ ] [ علی یوسف الهی ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، ،